على محمدى خراسانى
127
شرح رسائل (فارسى)
و امّا در شبهات حكميه از قبيل مثال دفن الكافر : در اين موارد هم به عقيدهء ما مخالفت التزاميه اشكالى ندارد بدليل اينكه : در شبهات حكميه اگرچه اصل عملى باعث نمىشود كه مجراى آن از تحت موضوع حكم واقعى خارج شود چون كارى به موضوع ندارد بلكه مستقيما به جنگ خود حكم واقعى مىآيد فى المثل اصالة الاباحه در دفن كافر مستقيما با وجوب و حرمت منافات دارد امّا درعينحال جارى مىشود و مانعى ندارد زيرا كه در احكام فرعيه دو مطلب داريم يكى عمل خارجى و يكى التزام قلبى امّا عملا كه فرض اينست هيچگونه مخالفت قطعيهاى پيش نمىآيد زيرا كه مكلف يا دفن كافر مىكند پس با احتمال وجوب موافقت كرده و يا نمىكند پس با احتمال حرمت موافقت نموده و در هر حال قطع به مخالفت ندارد و امّا التزاما قدرى قابل بحث است فنقول : مبحث التزام و اعتقاد قلبى اصالتا يك مبحث كلامى است و هم در مسائل اعتقادى مطرح است هم در مسائل فقه و اصول فقه امّا در اعتقادات : لا شك در اينكه التزام واجب است آن هم به وجوب نفسى چون غرض اصلى در اصول دين عقد القلب است انما الكلام در فروع دين است از قبيل وجوب نماز ، صوم - حج و . . . و حرمت ربا ، زنا ، غيبت و . . . در اينها آيا اصولا التزام لازم است يا خير ؟ و برفرض لزوم آيا واجب نفسى است يا خير ؟ مقدمتا بايد بدانيم كه التزام به احكام خداوند به سه نحو متصور است : 1 - التزامى كه شرط الايمان است و در حقيقت از امور اعتقاديه است كه هر انسانى بايد پيامبر را تصديق كند و ملتزم شود بما جاء به النبى على ما جاء به آنگاه قبل از تحقيق و تفحص التزام اجمالى است و بعد از تحقيق و تحصيل علم يا ظن تفصيلى التزام تفصيلى است و بقول صاحب المعالم در